تو اگر در تپش باغ
خدا را دیدی
همت کن
و بگو
ماهی ها حوضشان بی آب است
بهت سلام نمی کنم
اینقدر غمگینم که سلام کردنم یادم رفته
تازه من که تازه الان ندیدمت
از صبح دارم باهات حرف می زنم
این فقط چند خط از اون همه است
نگو کم تحمل شدم ،غر می زنم
نگو ایمان و اعتقادم به مویی بند بود
به تلنگری بر باد رفت
نه
ناامید نشدم
فقط دارم باهات درددل می کنم
که فراموش کردنش راحت تر بشه
اگه تو بودی
چیکار می کردی؟
اگه توام همه باورای انسانی ،اخلاقیت
اینطور روی سرت خراب می شد
عجب واقعیت تلخی
عجب جبر چندش آوری
بعضی وقتا حتی نمی شه به بعضی چیزا فکر کرد
باید دریچه های ذهن رو بست
باید دچار مرگ مغزی شد برای تحمل بعضی چیزا
برای اولین بار حرف هات
دلداری هات برام بی معنیه
چه واژه بی معنی ایه خوشبختی
وقتی بعضی وقت ها نفس کشیدنتم زجر آوره
می دونم یه راهی هست
یه راهی برای نجات هست
اما کی؟
با هم بهش فکر کردیم
خیلی انگار دوره
وقتی میومدم چه می دونستم اینطوری میشه
اگه می دونستم بیشتر گریه می کردم
آره می دونم یه روزی حتما تموم میشه
تموم میشه
اما خاطره هاش چی؟
یادش هر وقت بیاد موج درد رو با خودش میاره
آخی!!!
چه قدر تو مهربونی
پاک کن بر می داری
غصه های منو پاک می کنی؟
بعد میگن فرشته ها فقط تو آسمونا هستند
خوبی هات همیشه منو آروم می کنه
خوشحالم که در من زندگی می کنی
باشه !
بازم صبر می کنم
چی؟
بریم کنار پنجره؟
می خوای دعا کنیم؟
می خوای خدا رو بخواطر خوبی هاش ببوسیم؟
باشه
دستمو بگیر
پر بزن بریم.

سلام فرشته
الان فقط اومدم که بهت بگم خیلی ترسیدم
خیلی می ترسم
تو اونجا نبودی
اون از جلوی چشمای من رد شد
درست همون طور که همیشه
همون ساعت
اما نه روی پاهای خودش
اونو می بردن
مردای سیاه پوش
زنایی که گریه می کردن
یه قاب عکس بزرگ دستشون بود
عکس خودش بود
مثل همیشه انگار اخم کرده بود
شایدم وقتی منو میدید اخم می کرد
اما حتی توی عکس...
چرا هیچ وقت نمی خندید
حتی لبخندشم بی نهایت قشنگ بود
اما دریغش می کرد
یه بار یادته
محرم بود
تو ام بودی
از بیکاری ملاقه رو برداشتم آب پلو رو هم زدم
خندید و گفت قبول باشه
تو عروس میشی
خندید...
و من فکر کردم که فقط وقتی می خنده میشه دوستش داشت
راستی من دوستش داشتم؟
حتما داشتم
یه بار که داشت کنارم راه می رفت( آخه ما همیشه هم مسیر بودیم فقط
این بار...)
سر خورد
دلم هری ریخت
بازوشو گرفتم
اما دستشو کشید
انگار که قهر کرد
آهان
پس حتما اون منو دوست نداشته
آخ
راستی داشتن کجا می بردنش
نکنه...
نه !!!
نباید ببرنش
اون از قبرا بدش میاد
آقای حاجی که مرده بود
اون روز گفت
گفت از این چاله های خاکی متنفره
قبرو می گفت ...
چقدر هوا گرمه
چه خوب که روش پوشیده بود
وگرنه از داغی آفتاب می سوخت
چرا مرده؟
مگه اون نبود که به من همیشه سرما خورده می گفت تو گنجشکی
باد بیاد می برد ت
مگه نمی گفت چند سالیه حتی سرما هم نمی خوره
پس چرا...
اینجا که دریایی نیست که توش غرق شده باشه
یعنی تصادف کرده؟؟؟
پس نمی خوام ببینمش
می ترسم
که صورتی براش نمونده باشه که حتی بهم اخم کنه
دلم برای اخمش تنگ شده...
وای ی ی
یعنی دیگه نیست؟؟؟!!!
مثل همه اونایی که مردن و نیستن و انگار که اصلا هیچ وقت نبودن؟؟؟
حالا چیکار کنم
قبل از اینکه ببینمش انگار گرسنه بودم
اما حالا؟؟
وای ی ی
نکنه حالا تورو خاک کرده باشن
حتما حالا فرشته ها بالای سرتن
کاش اونا بدونن که تو اصلا بد نبودی
باید بدوم کنار پنجره
باید به خدا بگم تو بد که نبودی هیچ حتی خوبم بودی
بهش بگم تو
تو
چقدر
منو آزار ندادی
تو
همیشه بودی
آروم و بی صدا
چارشنبه سوری
یادته
گفتی بیرون نیا یه بلایی سرت میاد
وقتی اومدم
که بیام پیشت
خونه شما
ترقه اقتاد روی مانتوم
به صدای جیغ من
از خونتون پریدی بیرون
بغلم کردی
گفتی
دیوونه مگه نگفتم نیا
ترس یادم رفت
تو چه با من مهربون شده بودی
وای
الهی بمیرم
نکنه تو منو دوست داشتی؟
کاش باهات خدافظی کرده بودم
مثل اون بار که رفتی کیش
اومدم بغلت کنم
تو منو عقب زدی
جدی نگاهم کردی
بعد انگارکه دلت برام سوخت
باهام دست دادی
گفتی
حالا لطفا منو ببوس ، برای آخرین بار
چرا صورتت از جلوی چشمام نمیره
چرا صدای تو همه جا هست
اینقدر صدام نزن
تو که مردی
مردی...
مثل همه کسانی که میمیرن
و دیگه نیستن
انگار که اصلا هیچ وقت نبودن
هیچ وقت نبودن...

تصور کنید شما اینجایی که الان هستید، نیستید
شما یه جایی اون دور دورا، اون ور همه کوهای بلند
خیلی خیلی اون ور تر از همه دشت ها و دره هاو
شهرها و کشور هایی که میشناسید یه جای خشک سوزانی که نه بارون
میاد نه برف زندگی می کنید
همه آدمایی هم که تو سرزمین خودتون روزی صد بار قربون صدقتون میرفتن
دورتونن
بعد توی یه ظهر گرم تابستون ،شما یهو هوس بستنی توت فرنگی میکنین
یه نگاهی به دورو برتون میکنید
فکر می کنید بین این همه آدم علاقمند به شما
کی اینقدر دلش با شماست که بخاطر اونچیزی که دلتون خواسته
کفش و کلاه کنه از همه دشت ها و دره ها و دریاها و سرزمین ها بگذره
سالها بره و بره تا به یه بستنی فروشی برسه
با هزار عشق و شوق براتون یه بستنی توت فرنگی بیاره
کی؟
اون شاهزاده عاشق تو زندگی شما کیه؟
مادرتون ؟ اونی که شما رو به دنیا آورده
پدرتون؟اونی که همه عمر خواسته هاتونو برآورده کرده
خواهر و برادرتون؟که با هم بزرگ شدید
دوستای جون جونیتون؟که اگه یه روز ازشون بیخبر باشین شب خوابتون
نمیبره
یا همسرتون؟که یه روزی به هم قول دادین تا آخر عمرشیفته وکشته مرده
هم باشین
حالا فرض میکنیم این خیلی کار سختیه
خواسته باید منطقی باشه
یه کار آسون تر
تو یه شب سرد زمستونی
وقتی همه زیر پتوی گرم و نرمشون خوابیدن
کسی هست که دلش شور بیفته نکنه پتوی شما از روتون کنار بره
با فکر شما از خواب بپره
بیاد ببینه
نکنه گلش سرما بخوره
یا
اگه یه روز شما دلتون بغضش گرفته باشه
اون آدم علاقمند
حاضره جلسه مهم کاریشو کنسل کنه
تا تو اون لحظه کنار گلش باشه
گفتم گل
شما میدونبن گل کسی بودن یعنی چی؟
روباه به شازده کوچولو گفت برو یک نگاهی به گلهای باغ بینداز تا بفهمی
که که گل خودت در دنیا نظیر ندارد
شازده کوچولو میرود و دوباره گلها را می بیند
و می گوبد:
شماها سر سوزنی مثل گل خودم نیستید
شماها هنوز هیچی نیستید
هیچ کس شما را اهلی نکرده
شما هم هیچ کس را اهلی نکرده اید
شما ها گلهای زیبایی هستید
اما درونتان خالی است
هیچکس برایتان نمی میرد
البته
رهگذران عادی خیال می کنند گل من هم گلی مثل شماهاست
اما گل من به تنهایی از همه شما سر است
چون که فقط من او را آب داده ام
فقط من او را زیر حباب شیشه ای گذاشته ام
فقط من او را پشت تجیر قرار داده ام
به خاطر او بود که من همه کرم ها را کشتم (بجز دو سه تاشان را که
گذاشتم تا برایش پروانه بشوند)
چون که
فقط من به دردل های او گوش دادم
گذاشته ام تا غر بزند
یا لاف بزند
یا حتی گاهی وقتها قهر کند
و حرف نزند
چون که او گل سرخ من است.
حالا شما بگین
شما گل دارین؟
اصلا تا حالا گل کسی بودین؟
فکر میکنین برای چند نفر از علاقمندانتون گل هستین؟
شما چند تا گل هستین؟
پی نوشت۱: اینا رو برای تو نوشتما ،تو فرشته ، تو که صدام میزدی:
گل سرخ من!!!
پی نوشت۲:
فرشته سفيدم
يواشكي صدام كن،
به ابراي خيالم،
پربكش و نگام كن.
اون بالاها نشستي،
چشم به بديها بستي،
شيشه غم شكستي،
بازم كه مست مستي
بال و پرت رو وا كن،
پر بزن و دعا كن،
اين پايين نگاه كن،
بازم منو صدا كن
بالا كه ميري بالاترك،
دورميزني چرخ فلك،
يادت نره اينورترك،
فكر تو يه قاصدك،
فكر تو يه قاصدك،
فكر تو يه قاصدك
پی نوشت۳:اینو فنی ترین آدم دنیا برای گلش گفته(با اینکه سرش از همه شما شلوغ تر بوده)
یاد بگبرین .
این یه نامه واقعیه
نویسندش یه نفره، اما مخاطبش خیلیها هستن
از بین اینهمه اما فقط تویی که آخرش جواب میدی،
که آخرش یادت میاد اونی که اینا رو نوشته نویسنده نبوده که فقط به عشق نوشتن بنویسه...
حتما یه روزی،یه ساعتی،یه جایی،گوشه ای،کناری،شایدم وسط یه جای شلوغی،یهو یادش افتاده باید یه جایی،به یه کسی یه چبزیو می گفته،بعد گنگ و گیج به صورت همه زل زده اما تو رو یادش نیومده،تو چه شکلی بودی فرشته؟
زن بودی یا مرد؟سفید بودی یا سیاه؟ریش داشتی؟
چادر سر می کردی؟شلوار جین می پوشیدی؟
از آخرین بار که دیدمت چند سال گذشته؟
چرا تو رو یادم رفته؟
چرا وقتی چشمامو می بندم مثل قبلنا نمی تونم بوی تو رو وسط این همه آدم تشخیص بدم؟
آخ دیدی چی شد؟؟؟!!!!
گم شدم
تو رو گم کردم
خانوما،آقایون،من فرشتمو گم کردم
بغض کردم
مثل اون روز که مامانو تو شلوغی بازار تجریش گم کردم
دلداریم نده سمیرا!
گریه نمی کنم که...
دردم میاد
نمی تونم گریه کنم
چرا نمیرم؟
هنوز نشستمو به هر کس که رد میشه زل میزنم
من فرشتمو گم کردم
تو رو خدا، شما از اون سر شهر که میومدین ندیدینش؟
نه!
هیچکس تو رو ندیده
وای ی ی ی ی ی
چه قدر تنها شدم
تنهای تنهای تنها
خالی خالی خالی
دلداریم نده سمیرا!
گریه نمی کنم که...
آخ!!!
دیدی
تنها شدم
تنها یعنی آدم
آدم یعنی تنها
آخ!!!!
آدم شدم...
پی نوشت۱:همه اونهایی که اینو می خونید،می خوام باهاتون دوست بشم.
پی نوشت۲:همه اینها رو گفتم که بفهمی من از آدم بودن خسته شدم،می خوام برگردی،منو یادت بیاد.
پی نوشت۳:میدونم که آخرش میای...