
حتما خیلی گذشته از آخرین باری که اینجا اومدم چون امروز چند ثانیه وقت برد تا رمز عبور رو یادم بیاد
بعد فکر کردم به تو و با اولین جمله ای که به ذهنم رسید پیداش کردم رمز رو...
۸ ، ۹ ماه پیش هم با همین روش انتخابش کرده بودم
بعضی چیز ها با زمان فراموش نمیشه بعضی چیزها هرگز تغییر نمیکنه
بهتر بگم
می دونی
خیلی چیزها ممکنه فراموش بشه ... تغییر کنه
ممکنه تو نباشی تاثیرش کم بشه
یا من دیگه وقتی برای فکر کردن بهش نداشته باشم
اما هست و خواهد بود
رابطه ما در آینده ممکنه تغییر کنه، اما نظر من در باره تو هرگز عوض نمیشه.
و این رمز عبور
اینم هرگز جای خودشو به هیچ جمله دیگه ای نمیده .
مخاطب نامه های منم هرگز جز تو هیچ کس دیگه ای نخواهد بود.
چند روز دیگه ...
میدونم میدونی
بهم کی پس تبریک میگی؟
پی نوشت1: اگه خواستی روی اقیانوس یخی رویاهات قدم بزنی و از درخشش قدمگاه بلوریت لذت ببری لطفا کفشهای سیندرلا رو از پات در بیار، مبادا رویا رو باور کنی، سنگین قدم برداری واقعیت تیز پاشنه ها عرش شیشه ای تو رو ترک بندازه ... بشکنه . اونوقت یا توی سرمای آب غرق میشی یا روی یه تیکه یخ برای ابد سرگردان شناور میشی.
پی نوشت ۲: چقدر دلم می خواست اینجا دو نفری می نوشتیم.
پی نوشت ۳: سلام من نیستم .اگر برام پیغام بگذاری ، حتما جواب خواهم داد.