
من دلم درختهای پشت پنجره را می خواهد
و در این سوی پنجره
من دلم فرشته مهربان سر انگشتان تو را می خواهد
من دلم نوازش هایت رامی خواهد
که رویای مرا
به مهمانی زیباترین تصویر از درختهای پشت یک پنجره چوبی ببرد
من چقدر دلم خنکی چمن های نم خورده را می خواهد
من دلم بوی خاک باران خورده می خواهد
من دلم بارانی می خواهد
تا با دستهایم برای تو چتری بسازم
خود اما سرا پا خیس شوم
من دلم خیابان همیشه ی شهری را می خواهد
که از هر عبور من
حسرت مدام " رد خاکی کفش های تو"
بر دل سنگی سنگ فرش هایش ترسیم شود
من دلم خانه ای را می خواهد
خانه ای دورتر از دور ترین اقیانوس
خانه ای که هر غروب
آمدنت را از پیچ کوچه هایش انتظار بکشم
خانه ای که
گلهای سر دیوار هایش
عطر کمیاب نفس های زنی را دلتنگی کنند
و آن زن من باشم
تو اما !
دلت آیا
هیچ زنی را می خواهد ...؟
که هر لحظه با تو بودن را
یا تک تک یاخته هایش
زندگی می کند
باز هم اما
بیشتر ...
با تو بودن را
دلش می خواهد.
بعد نوشت: یه نفر به من بگه چه بلایی سر سرورهای پرشین بلاگ اومده؟؟؟؟؟![]()