تبليغاتX
نامه هایی به فرشته - می گذارم دلم هرچه دلش خواست بدون عنوان بنویسد
 

متن زیر کامنتی است برای پست آخر آقا مرتضی همسایه بلاگستانی من

حتما حق با شماست

اما من چندروزیست که با ولنگاری با دلم برخورد می کنم

 می گذارم تا دلش می خواهد خاکی شود گلی شود اصلا به خودش سنگ آویزان کند

 هرجا می خواهد برود هرجا می خواهد نرود (هرچند اگر به خودش باشد جز یک  گله جا آنور دنیا هیج جای دیگری نمی رود )

دیگر مجبورش نمی کنم با متانت بخواهد یا نخواهد

دل است دیگر باید هم گاهی پا بر زمین بکوبد جیغ بکشد

می گذارم دلم موتور مرد همسایه را بدزدد سر خیابان تک چرخ بزند

روی پیتزا شمع بگذارد و سرود تولد بخواند

 اگر خواست برود روی میز رستوران ، عربی اسپانیایی برقصد

به جای دیوان حافظ به کتاب آشپری تفال بزند

می گذارم  موهایش را شانه نزند

ناخن سوهان نزند

لباس هایش را چروک چروک بپوشد

 

بگذار دلم بچه شود

یک شب تا صبح بهانه بگیرد

 

بگذار مرد شود

پشت دخل  یک دکان قصابی  بنشیند

به لاشه معصومیت دریده بره ای نگاه کند تسبیح بیندازد

 

بگذار زن شود

 با شرم و شوق بله بگوید و عروسی کند

 

اصلا بقچه اش را حسابی می بندم

برود آن خیلی دور ها

سرزمین یه سرزمین

برود آواره شود

دیوانه شود

 

 

من دلم را می شناسم

اهلیست

بر می گردد

جز یک گله جا که آنور دنیاست

هیچ جای دیگری خانه نمی کند

اهلی همان یک دل است

جای دیگر غریبی می کند

 

پس نوشت :می گذارم دلم یک پست قرمز رنگ بنویسد که چشم همه تان از خواندنش درد بگیرد

 

بعد تر نوشت: آقا مرتضی  !

نه!!!!

شما حق ندارین!!!

من بهتون می گم که حق ندارین

این خیلی کار بدیه!!

برگردین!

خواهش می کنم.

 

اگه اینجا اومدین ایمیلتون رو بگذارین باشه؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 16:19  توسط شکلات  |